محمد مفيد مستوفى بافقى

412

جامع مفيدى ( فارسى )

خاطر عاطر مثبت ساخته بود و روزوشب نسبت به وزراء و متصديان و ساير عمال رقم تقرير بر اوراق ضمير مىنگاشت مزاج اهل عالم از وى متنفر گرديد و دست او از مهمات ديوانى كوتاه گشت . ناكام در كنج انزوا مقيم گشته به عبادت پروردگار كه هميشه پيشنهاد خاطرش بود اشتغال نمود ، تا در سنهء اثنى و سبعين و الف هجرى داعى حق را لبيك اجابت گفته درگذشت . و از مومى اليه يك پسر ماند ميرزا محمد داود نام ، بيت : چنين است كردار گردون سپهر * گهش زهر قهرست و گه نوش مهر به ناز ار كسى پرورد در كنار * به خاك افكند آخرش خوار « 1 » و زار و خلف ديگر آن‌جناب ميرزا محمد شفيع است كه در مكارم اخلاق و محاسن اعراق و لطف گفتار و حسن كردار عديل و نظير ندارد . طبع پاكش از اقسام فضايل و كمالات بهره‌ور و ذهن درّاكش نقّاد فنون دانش و هنر و پيوسته نيكويى و خوش‌خلقى را شعار خود ساخته هرگز دلى را نيازرده به آستين مرحمت و كلام ملايم گرد كدورت از جبين و دل دوستان زايل كرده مزاحمت به حال احدى نرسانيد و از روى نيت پاك و اعتقاد درست به حجاز و يثرب شتافت و بعد از گزاردن « 2 » حج اسلام و طواف ركن و مقام به زيارت روضهء مقدسهء حضرت خير الانام فايض گرديده عنان عزيمت به جانب ديار خود انعطاف فرمود و باداء طاعات و عبادات مشغول گرديد . و خالق بىولد آن مجمع مكارم اخلاق را دو ولد امجد كرامت فرموده : اول ميرزا محمد رفيع كه در فضل و دانش و زهد و تقوى درجهء عليا دارد و همواره همت به تحصيل علوم دينيّه مصروف داشته اوقات شريف بر اداء وظايف عبادات صرف مىنمايد .

--> ( 1 ) - اصل : خار ( 2 ) - اصل : گذاردن